پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت!
یاحق
بعد از شما به سایۀ ما تیر میزدند
زخم زبان به بغض گلوگیر میزدند
پیشانی تمامیشان داغ سجده داشت
آنانکه خیمهگاه مرا تیر میزدند
این مردمان غریبه نبودند، ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر میزدند
غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار
آتش به جان کودک بیشیر میزدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تیغ به تقصیر میزدند
در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تکبیر میزدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سینهزن
هم ماه و سال، بعد تو زنجیر میزدند
از حلقهای تشنه، صدای اذان رسید
در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید
***
[بندچهارم از ترکیب بند عاشورایی با کاروان نیزه، اثر علیرضا قزوه]
+ نوشته شده در هجدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 21:26 توسط روح الله رضوی
|
سرباز روح الله رضوی؛ فارغ التحصیل یک دانشگاه فنی و متاهل و اخیرا طلبه