یاحق

بعد از شما به سایۀ ما تیر می­زدند

زخم زبان به بغض گلوگیر می­زدند

پیشانی تمامی­شان داغ سجده داشت

آنان­که خیمه­گاه مرا تیر می­زدند

این مردمان غریبه نبودند، ای پدر

دیروز در رکاب تو شمشیر می­زدند

غوغای فتنه بود که با تیغ آب­دار

آتش به جان کودک بی­شیر می­زدند

ماندند در بطالت اعمال حج­شان

محرم نگشته تیغ به تقصیر می­زدند

در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تکبیر می­زدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه­زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می­زدند

از حلق­های تشنه، صدای اذان رسید

در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید

 

***

[بندچهارم از ترکیب بند عاشورایی با کاروان نیزه، اثر علیرضا قزوه]