غدیر
یاحق
ای بشر خانه نهادی و نگفتی خام است کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است
چشم بستی و ندیدی که در آن یوم شگفت چه پدید آمد از آن پرده بر این قومِ شگفت
¤
ترسِ جان پشت درِ مکّه مسلمانت کرد نعمتی آمد و آماده ی طغیانت کرد
پس از آن پیشرو بوالهوسان دیدیمت پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت
هُبلی گشته٬ به صحرای حجاز استاده مست و مخمور به محراب نماز استاده
راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی گله با سبزه ی نوبر چه کند آن کردی
¤
چه توان کرد فراموشی گُل درگِل را ؟ دین کامل شده ومردم نا کامل را
غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است
شِعب نادیده دگر اصل وبدل نشناسد بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد
شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست فرق تیغ علوی با زَر سفیانی چیست
¤
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت پس از آن دوزخ جاوید مبارک بادت
از چنین جاه وحشم٬ شیر شتر نیک تر است سوسماراز شکم وکیسه ی پرنیک تر است
ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا مارهایی همه کر٬باز نصیبت بادا
تا از این پس نرود گفته ی پیر از یادت آفتابی که برآمد به غدیر از یادت
سرباز روح الله رضوی؛ فارغ التحصیل یک دانشگاه فنی و متاهل و اخیرا طلبه