طرفداران امام سیزدهم!
یاحق
پیشنوشت:
آنچه تاکنون از خاطرات مینوشتم، متعلق به یکی از انقلابیون منطقه کشمیر هندوستان بود بنام "سید قلبی حسین" که هنوز سررشتۀ درازی دارد. پیش از این نیز گفته بودم که مطمئنم گنجینههایی از این دست، نهفته زیر آوارها، در سرتاسر جهان بسیار است. این بار به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران شعبه قم، یکی دیگر از این گنجینهها در کتابی تحت عنوان "خاطرات حاج علی اکرام علی اف؛ رهبر حزب اسلام گرایان آذربایجان" آواربرداری شده است. امید که در نظر افتد.
□
همان شب پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ما، پنجاه نفر از اهالی روستای شیعه نشین نارداران(1)، مرجع تقلیدمان را عوض کردیم و مقلد امام شدیم. تا وقتی در ایران فریاد مرگ بر شوروی بلند نشده بود، حرف زدن از امام برای ما مشکلی ایجاد نمیکرد. اما از زمانی که شعار مرگ بر شوروی به دنبال مرگ بر آمریکا از ایران بلند شد، ما هم زیر نظر KGB قرار گرفتم. پس از آن به تحریک ماموران KGB و آخوندهای دولتی، مخالفت با امام و اندیشههای او در بین مردم عامی رواج پیدا کرد. ما مقلدان و طرفداران امام نیز به شدت تحت فشارهای مختلف قرار گرفتیم. به ما میگفتند «خمینیچی». بارها و بارها ما را تهدید به مرگ و هتک حرمت کردند و برایمان پروندهسازی کردند. برای تمسخر به ما میگفتند: «طرفداران امام سیزدهم!». خداوند یاریمان کرد، هرچه فشار میآوردند، مقاومت ما بیشتر میشد.

□
سالهای جنگ ایران و عراق بود و ما مردم نارداران نمیتوانستیم بیتفاوت باشیم. تصمیم گرفتیم که حداقل اقدام به ارسال کمکهای نقدی به جبهههای جنگ ایران کنیم. اما سیستم امنیتی و پلیس مخفی KGB به شدت ما را تحت کنترل داشت که مبادا به زعم آنها دستی از پا خطا کنیم. مانده بودیم که چگونه این کمکهای جمعآوری شده که شامل پول، طلا و جواهرات بود را به ایران بفرستیم. تا اینکه نقشهای به ذهنمان خطور کرد:
آقای احمد قضایی سرکنسول ایران در باکو بودند. ایشان به همراه خانواده خود و به بهانه زیارت امامزاده رحیمه خاتون که در نارداران بود، به این منطقه میآمدند. از ماشین پیاده میشدند و بعد از بازگذاشتن صندوق عقب ماشین، وارد امامزاده میشدند. پولها را قبلا در داخل کیسهای بین قبرهای اطراف امام زاده پنهان کرده بودیم. یکی دو نفر از ما به سرعت کیسه را از بین قبرها بیرون آورده و داخل ماشین سرکنسول میانداختند!
امیدوارم خدا از ما قبول کند.
پینوشت:
۱- نارداران: روستایی معروف در 25 کیلومتری شمال باکو.
۲- همانگونه که گفتم، خاطرات برگرفته از کتاب خاطرات حاج علی اکرام علی اف، از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی است؛ البته گاها عین جملات کتاب در متن آورده شده است. امید که فتح باب خوبی باشد.
۳- از شمال هندوستان، رفتیم به قلب به آذربایجان. انقلاب اسلامی ایران عجب وسعتی دارد! منتظر سفرهای بعدی هم باشید.
سرباز روح الله رضوی؛ فارغ التحصیل یک دانشگاه فنی و متاهل و اخیرا طلبه