چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما

ای جوانان عجم جان من و جان شما

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام

تا بدست آورده ام افکار پنهان شما

مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت

ریختم طرح حرم در کافرستان شما

تا سنانش تیزتر گردد فرو پیچیدمش

شعله ی آشفته بود اندر بیابان شما

فکر رنگینم کند نذر تهی دستان شرق

پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما

میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند

دیده ام از روزن دیوار زندان شما

حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل

آتشی در سینه دارم از نیاگان شما