مریز آب روی سرازیر ما را

به ما باز ده نان و انجیر ما را

خدایا! اگر دستبند تجمل

نمی بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا

از آن گوشه کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران هم دل

به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را چه مس کرد؟ دیگر ندانم

چه خاصیتی بود اکسیر ما را