تبليغاتX
سرباز - ... :"خمینی بت من است!"

سرباز

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما × (عضو حلقه خیزش) × ای جوانان عجم جان من و جان شما

حق

کلکته بود، شهری شلوغ که ساکنانش اکثراً هندو مسلک بودند. از راهنما پرسیدم: هندوها چگونه بت پرستی می کنند؟ پاسخ داد: بت پرستی دو نوع است جمعی و فردی. هندوها در اینجا روزهای یک شنبه به بت خانه می روند و بصورت جمعی بت ها را پرستش می کنند؛‌ علاوه بر آن هر کسی یک بت شخصی دارد که آن را در محل کار و زندگی خود قرار می دهد. هر روز صبح که از خواب بر می خیزد، پرده روی بت را بر می دارد و آن را با آب و عطر می شوید و پس از احترام به بتش کار روزانه اش را شروع می کند.

دوست داشتم خودم این آیین پرستش بت ها را ببینم. پس از رفتن به بت خانه ای به سراغ یکی از بساط فروشی های کنار خیابان رفتم تا بتش را از نزدیک مشاهده کنم. کنار بساطش پرده ای روی بتش انداخته بود. از او خواستم بتش را نشانم دهد. پرده را کنار زد ناگهان یکه خوردم. باورم نمی شد. آنچه می دیدم بت نبود، عکسی از امام خمینی بود! به او گفتم این بت نیست، این رهبر کشور من است. گفت می دانم. این کسی است که نه از آمریکا هراس دارد و نه از شوروی. کسی از این دو ابر قدرت جهان نترسد بنظر من تنها خداست!

پی نوشت:

اول اینکه دوستان من را به کفرگویی متهم نکنند. آنچه خواندید خاطره ای است از یکی از روحانیون که در اوایل انقلاب به هند رفته بود. جمله مورد نظر هم عین جمله است که آن هندوی بساط فروش در کنار خیابان گفته بود و بس.

دوم: اینکه مدت زمان زیادی بود که علی رغم اینکه حرف برای گفتن داشتم نتوانستم بنویسم. هم به دلیل اتمام پایان نامه و هم به دلیل فشار کاری. بحمدلله اولی اش حل شد اما کار تمامی ندارد.

حق

+ نوشته شده در  2008/6/28ساعت 17:17  توسط روح الله رضوی  |