ازدل جنگل انبوه مرا می خواند
کسی از آن طرف کوه مرا می خواند
راوی از رایحه گل نفسش آکنده است
خبر این بار، خبر نیست بهاری زنده است
...
همه ققنوسیم، خاکستر ما می گوید
فصل کوچ است، روایتگر ما می گوید
بی خبر یک شب از این همهمه بر می گردم
فصل کوچ است به سوی رمه بر می گردم
و خداحافظی از صحن حرم خواهم کرد
زحمتی هست به دوش همه، کم خواهم کرد
...
یاد گار سفرم آنچه به جا خواهد ماند
یک دو بیتی (بخوانید: پستی) است که در یاد شما خواهد ماند
از برادر گله؟بگذار فراموش کنم
صحبت از فاصله؟ بگذار فراموش کنم
یاد من باشد از این باغ اناری چیدم
و گل از دامن خونین بهاری چیدم
یاد من باشد از این کوچه دری وا می شد
صبح لبخندی از این پنجره پیدا می شد
یاد من باشد از آنروز ،از آن جاده سرد
وصدایی که چنین گفت: برادر بر گرد
...
ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
...
از دل جنگل انبوه تو را می خواند
کسی از آنطرف کوه تو را می خواند
محمد کاظم کاظمی
پی نوشت
به قول احمد عزیز: ما را بحل کنید!
حق


