تبليغاتX
سرباز

سرباز

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما × (عضو حلقه خیزش) × ای جوانان عجم جان من و جان شما

یاحق

در سال 1906 میلادی در یکی از روستاهای مصر دیده به جهان گشود. پدرش حاج قطب ابراهیم از محترمین و فعالین سیاسی اجتماعی آن دوران مصر شمرده می­شد. در انقلاب سال 1919 میلادی ضد انگلیس به همراه پدر برای مردم سخنرانی می­کرد و آنها را به جهاد و مقاومت تشویق می­نمود؛ این در حالی بود که او 13 سال بیشتر نداشت. وارد که دانشگاه هم که شد، دانشجویی متفاوت از دیگر دانشجویان بود.

"این روزها آمریکایی­ها باز به فکر اسلام افتادند. آنها نیازمند اسلام هستند ... البته اسلامی که آمریکا و غربی­های استعمارگر و همپیمانان­شان در خاورمیانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می­جنگد و با خودکامگی­ها مبارزه می­کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیست مبارزه می­کند. زیرا آنها اسلامی نمی­خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند؛ چراکه وقتی اسلام حکومت یافت امتی دیگر تربیت و ایجاد می­کند و به ملت­ها می­آموزد که تهیۀ قدرت و قوت واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است و کمونیست هم مانند استعمار آفتی است و هر دو دشمن هستند و تجاوزکار."

لبۀ تند انتقادات او باعث شد که دولت برای رهایی از دست او و به امید تغییر در افکار، او را به آمریکا اعزام کند. اما اقامت دو سالۀ او در آمریکا نه تنها ذره­ای از اعتقاداتش را سست نکرد بلکه باعث شد از نزدیک جامعه آمریکا را که به اعتقادش عامل بدبختی مسلمانان بود، بشناسد. و اینبار با قلمی آتش­بار تر از گذشته بنویسد. حضور سید قطب در فضای نشریات مصر هرروز پررنگ تر می­شد. «ای بردگان آمریکا و روس و انگلیس آزاد شوید»، «ای جوانان مصر آماده و آگاه باشید»، «به خود ایمان بیاوریم» برخی از عناوین مقالات او است.

 

                                   

"رزمندگان راه اسلام پس از این خواستار روشن شدن وضع درآمدها و از بین بردن تفاوت­های فاحش بین حقوق کارمندان دولتی و دستمزدهای کارگران هستند. آنها می­خواهند وسایل حداقل زندگی برای عموم تامین شود و این وسایل حداقل زندگی شامل خوراک کافی، پوشاک لازم، مسکن آسایش بخش، درمان و تعلیم مجانی و تضمین­های اجتماعی در برابر بیماری، پیری و بی­کاری می­شود. اگر زکات برای این منظور کافی نباشد، دولت صالح اسلامی باید مازاد اموال و دارایی ثروتمندان را بگیرد و در راه مصالح عموم و نیازمندان به کار اندازد..."

در سال 1945 به دلیل فعالیت­های ضد دولتی خود دستگیر و به 15 سال زندان محکوم شد. اما به دلیل وخامت اوضاع جسمانی در سال 1950 از زندان آزاد شد.

"امت به جماعتی از انسان ها گفته می­شود که آمالشان، اوضاع اجتماعی­شان، نظم و ترتیب زندگی­شان ... همه و همه بر اساس اسلام و بر پایۀ اصول راستین اسلام استوار باشد، این چنین جامعه­ای جامعۀ اسلامی است و مردم چنین جامعه­ای امتند."

او در سال 1951 به جمیت اخوان المسلمین(1) مصر پیوست. یک سال بعد در سال 1952 در پی کودتای «افسران آزاد» به رهبری جمال عبدالناصر دیدگاه ناسیونالیستی عربی بر کشور مصر حکم فرما شد.

" حکومت اسلامی آن نیست که هیئتی معین به آن قیام کنند، بلکه هر حکومتی که شریعت اسلامی در آن اجرا بشود حکومت دینی است. اگر در ادیان دیگر معنای حکومت دینی همان است که دسته ای معین رشته کار را در دست گیرند، در اسلام این معنا به طور روشن منتفی است..."

با ادامه و تشدید فعالیت­های سید قطب بر ضد حکومت ناسیونالیست جمال عبدالناصر، سید قطب در سال 1965 دوباره دستگیر شد. در تمام دوران بازجویی با شهامت تمام ... علنا خواستار برچیده شدن حکومت ظلم مصر شد. پس از اتمام بازجویی­ها، سید قطب و یارانش را به زندان منتقل کردند. در این مقطع سید قطب شکنجه های زیادی را تحمل کرد به گونه ای که پیش چشم او خواهر زاده­اش رفعت را شکنجه و به شهادت رساندند.

 

                                  

« من پیش از این هم می دانستم طبقه حاکم نمی خواهد من زنده بمانم. بار دیگر اعلام می­کنم که نه پشیمان هستم و نه اظهار ندامت می­کنم و نه از این رای اندوهناکم؛ بلکه خوشحال و مسرورم که در راه هدف مقدس و ایده آلم کشته شده­ام. البته تاریخ آینده درباره ما و حکومت داوری خواهد کرد که کدام یک از ما صادق و برحقیم.» (سخنان سید هنگام قرائت حکم اعدام به دستور جمال عبد الناصر). سید قطب در پیش از اجرای حکم این شعر از اقبال را قرائت کرد: "نشان مرد مومن با تو می گویم که چون مرگش رسد خندان بمیرد". او سرانجام در سن 60 سالگی در سال 1966 میلادی به شهادت رسید.

 

پی­نوشت:                       

1-     اخوان المسلمین مصر در سال 1928 به همت حسن البنا در اسکندریه مصر بنانهاده شد و پس از مدتی مرکز آن به قاهره انتقال یافت و به سازمان مهم و تاثیرگذاری در عرصۀ سیاسی مصر تبدیل شد. این سازمان به تدریج تبدیل به یک سازمان بین المللی شد و هسته­های آن در کشورهای عربی و آسیایی نظیر اردن، سوریه، پاکستان و ... ایجاد شد. این جنبش بر اساس شش اصل بنا نهاده شده بود: الف) آزادی وطن از سلطه بیگانگان مخصوصا اسرائیل ب) تشکیل حکومت اسلامی در مصر ج) اصلاحات اجتماعی و اقتصادی د) مبارزه و مخالفت با استعمار ه) طرفداری از استقلال کشورهای اسلامی در هر نقطه از جهان و) ضدیت با ملی گرایی و تلاش برای وحدت جهان اسلام.

2-     صحبت در مورد سید قطب زیاد است. اما یک نکته و آن اینکه سید قطب نیز مانند بسیاری از اندیشمندان و فعالین اجتماعی در افکار خود نکات اشتباهی نیز داشته است. آنچه که مد نظر این پست بود، پرداختن گذرا به زندگی کسی بود که نقش او در ایجاد جریانات بیداری اسلامی قرن معاصر در کشورهای مختلف جهان اعم از ایران، پاکستان، مصر، اردن و ... انکار ناپذیر است. کسی که در نهایت نیز با شهامت جان خویش را بر سر آرمانش گذاشت.

3-  برای دیدن صحنه هایی از دادگاه سید قطب می توانید اینجا  کلیک کنید.

3-     منابع: بررسی مقایسه­ای مفهوم عدالت از دیدگاه شهید مطهری، دکتر شریعتی و سید قطب، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

 

+ نوشته شده در  2007/12/19ساعت 15:28  توسط روح الله رضوی  | 

 

یاحق

 

                     

نام جنگ افزار: "توس – 1 بوراتینو" راکت انداز و شلیک کننده تسلیحات ترموباریک 30 لوله ای

ساخت: اتحاد جماهیر شوری سابق (روسیه)

هدف: نابودی نفرات دشمن مستقر در سنگر و جانپناه­ها

مشخصات:

  • وزن : 46 تن
  • طول : 9500 میلیمتر
  • عرض : 3600 میلیمتر
  • ارتفاع : 2226 میلیمتر
  • خدمه : سه نفر
  • کالیبر : 220 میلیمتر
  • نرخ آتش : 30 راکت در 15 ثانیه
  • برد موثر : 500 – 3500 متر
  • موتور : دیزلی با 840 اسب بخار قدرت

کاربرد: جنگ دوم چچن(2000)، جنگ شوروی و افغانستان دره پنج­شیر (1979)

 


                  

نام جنگ افزار: تنفگ گوشه­زن (Corner shot gun)

ساخت: اسرائیل – ایالات متحده آمریکا

هدف: ­جنگ­های خیابانی

مشخصات:

  • دوربین كه نصب و جداشدن آن به راحتی انجام می شود.
  • مانیتور دوربین كه دارای یک خط دید نشانه روی به شکل + است. چون این اسلحه در محیط های کوچک داخل ساختمان و کلآ در محیط شهری استفاده می شود ، نیاز به تغییر زاویه جدی ندارد. (مثل کلت)
  • خروجی ویدئویی که می توان از آن به عنوان فرستنده تصویر هم استفاده کرد.
  • باتری كه تعویض آن به راحتی انجام می شود

کاربرد: اسرائیل علیه مبارزان لبنانی و فلسطینی (بعد از سال 2005)

 

 

                              

نام جنگ افزار: بمب خوشه ای 105CBU- (التبه تصویر مدل 97 این سلاح را به نمایش می گذارد)

ساخت: ایالات متحده آمریکا

هدف: کشتن نیروی انسانی دشمن

مشخصات:

  • وزن 454 کیلوگرم
  • حمل توسط بمب افکن های B52 و جنگنده­های اف 16
  • هر بمب شامل ده بمب که هر کدام مطابق تصویر به تکه­های بیشتری تقسیم می­شوند

کاربرد: ارتش آمریکا در  جنگ دوم عراق

 

 

Three Al Asr Islamic watches displaying Muslim prayer times, and the words Makkah and Prayers

نام کالا: ساعت اسلامی العصر

ساخت: ایالات متحده آمریکا، قطعات ژاپن، به سفارش عربستان

هدف: کمک به نماز خواندن مسلمانان سر وقت در سرتاسر جهان (این مطلب از کاتالوگ ساعت برگرفته شده است)

ویژگی ها:

  • اعلام زمان دقیق پنج وقت شرعی نماز با توجه به شهر محل اقامت
  • امکان جهت یابی قبله با دانستن یکی از جهت های شمال، خورشید و یا  ماه
  • ارائه منوها به صورت دو زبان انگلیسی و عربی همزمان
  • عملکرد user friendly بالای ساعت
  • اطلاعات ۵۰۰ شهر در سرتاسر جهان
  • ارائه تاریخ هجری و میلادی دقیق

 

پی نوشت:

۱- از میان جنگ افزارها موارد دیگری هم بود نظیر: بمب های شیمیای ساخت آلمان علیه ایران، مین های ضد نفر ساخت اتحادیه اروپا بکاربرده شده در جنگ بوسنی علیه مسلمانان و ...

۲- اسلام آمریکایی را که شنیده اید، یک نمونه از محصولاتش را هم ببینید، ساعت العصر را می گویم.

۳- نتیجه اخلاقی این پست: از نظر استکبار جهانی در وهله اول "مسلمان خوب یک مسلمان مرده است"، در وهله دوم مسلمان خوب مسلمانی است که فقط نمازش سر وقت است.

+ نوشته شده در  2007/12/9ساعت 22:30  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

پایش را که داخل دایره سرخ تشک گذاشت، همۀ سالن برایش کف می­زد و یکصدا تشویقش می­کرد. شاید خیلی کسی از نتیجه مسابقه نگران نبود، هرچه باشد او قهرمانی کشوری را داشت. آنچه مهم بود حضور او روی تشک بود.

با علامت داور، مسابقه شروع شد. با هر حرکت "مسعود"، سالن یک­پارچه تشویق می­شد. مسابقه داشت به نفع "مسعود" جلو می­رفت. یک­سره کردن مسابقه برایش مشکل نبود. "مسعود" نگاهی به اطراف خود انداخت، همه یکدست طرفدار او بودند. نگاهش از روی صورت پسر بچه­ای در کنار تشک کشتی سر خورد. با علامت داور دوباره دو کشتی­گیر به سمت هم رفتند. باز نگاهش به همان کودک افتاد. در آن سروصدای تماشاگران، با دقت به فریادهای کودک گوش سپرد: "بابا، بابا، تو برنده می­شی، آفرین، آفرین، بزنش زمین" و ...

Audience started cheering by his entrance on the wresting red ring. Every one was almost sure about the result of the wrestling because He was the National champion and it was easy for him to win the game.

Wrestling started. Viewers were cheering by any action of “Masood”. Masood looked around. Everyone was clapping and cheering for him. Suddenly he saw a little boy beside the wrestling red ring. He tried to listen the voice of that little boy hardly: “papa! papa! you will win the game, bravo! bravo! kick him down” and …

حالا دیگر مسابقه تمام شده بود و بسیاری از تماشاگران دمغ از سالن خارج می­شدند. شاید اصلا برایشان باور کردنی نبود. مسعود؛ با آن همه سابقه و مدال­های رنگارنگش، در مقابل یک کشتی­گیر عادی شکست خورده بود! اما در این هیر و ویر، آنچه که مسعود را خوشحال می­کرد، خندهای از ته دل کودکی بود که پدرش مسابقه کشتی را برده بود.

 

                    

                     شهید مسعود دارابی، پهلوان و قهرمان کشتی

Now the game was over and most of the viewers were upset. They could not even think about it. They wondered that can a champion be defeated so easily by a simple wrestler?! But among all people, “Masood” was happy. He was Happy due to deep laughter of a little boy whose father has won the wrestling.

Note: Masood Darabi I.R.Iran’s National champion of wrestling and one of almost 300000 martyrdoms of Iran’s imposed war against saddam.

پی­نوشت:

1-     قصه «پوریای ولی» را بسیار شنیده بودم اما نمی­دانستم بالاخره این داستان واقعیت دارد یا نه. برای من اگر تنها ثمرۀ «انقلاب» وقوع چنین واقعه­ای بود، [باز هم می­ارزید که حزب الله جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند].

2-     فطرت­های پاک بشری همیشه و همه جا وجود داشتند. تصور می کنم کمترین زاویه­ای از انقلاب اسلامی به این فطرت­های پاک نرسیده است. آنچه به انگلیسی در این پست آوردم ترجمه متن است، شاید روزی روزگاری به چشم کسی خورد و ...

 

+ نوشته شده در  2007/12/4ساعت 21:45  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

پرسیدم شوهرش که و چکاره بوده است، گفت که او ماموسای(۱) ده بود و در مسجد نماز می­خواند. چند شب پیش بر بالای منبر به جوان­ها گفته بود که وظیفه دارند از انقلاب و اسلام دفاع کنند و زیر بار کومله و دمکرات نروند. می­ترسم آن ها او را برده باشند و بلایی سرش آورده باشند.

برایمان یقین حاصل شد که در این کار یکی از دو گروه ضد انقلاب کومله یا دمکرات دخالت دارند. از بچه­ها خواستم که منطقه را جست و جو کنند. طولی نکشید که جسد او را در بدترین وضع ممکن به شکل هولناک و فجیعی پیدا کردیم. وقتی آدم به این جسد نگاه می­کرد بدنش می­لرزید. بینی و گوش­ها را بریده بودند و از نخی رد کرده بودند و مانند گردن­بند به گردن جنازه انداخته بودند. بعد دست­هایش را به پشت گردنش بسته و سنگی را روی سرش گذاشته بودند. کاغذی هم بر روی سینه­اش بود که در آن نوشته شده بود:

"این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند و سزای کسی است که عکس خمینی در خانه­اش دارد."

پی­نوشت:

۱-     ماموسا یا ماموستا به پیشوای دینی و امام جماعت مسجد گفته می­شود.

۲-     آنچه خواندید بخشی از کتاب "خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ) به کوشش محسن کاظمی" بود. این وقایع مربوط به دورانی است که ایشان به سمت فرماندهی سپاه غرب منصوب شده بودند.

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 16:27  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

نمی­دانم بهای بیداری ملت­ها و رسوایی دولت­ها چرا اینقدر گران است. نمی­دانم. نمی­دانم چند جسد دیگر را باید بوی تعفن بردارد تا برخی بفهمند که یاری مظلوم هم جزئی از اسلام است؟ بعضی وقت­ها در دانشگاه دنبال یک سر سوزن آزادگی می­گردم(الف).

حسین پسر خوبی است. او می­گوید فلسطینی­ها ناصبی­اند، این بلاها حقشان است. مسعود هم نظرش این است که دعوای فلسطینی­ها و اسرائیلی­ها دو طرفه است. هم اینها از آنها می­کشند و هم آنها از اینها. آرش هم اعتقاد دارد که وقتی خود فلسطینی­ها می­خواهند صلح کنند ما دیگر نباید آنها را به جنگ ترغیب کنیم. اما فوضی فرج­الله مجروح فلسطینی نظر دیگری دارد. او نه ناصبی است و نه اعتقادی به صلح دارد.

چند هفته قبل "آقا" سخنرانی داشت. سخن از شیرهای نفت جهان اسلام بود و اسرائیل. اما کسی سخن "آقا" را جدی نگرفت. مولا می­گفت: " می­گویند پسر ابوطالب شجاع است اما دانش جنگیدن ندارد. خدا پدرشان را جزا دهد، آیا هیچ کدام آنان کوشش و تجربه مرا در جنگ داشته­اند ... ولی برای کسی که اطاعت نشود تدبیری نیست(لا امر لمن لا یطاع)"

مردم عمان در تظاهرات ضد اسرائیلی خود عکس صدام را به عنوان قهرمان جهان اسلام در دست گرفتند. آخر صدام دستور قطع شیرهای نفت عراق را داده بود. آن هم بعد از سخنرانی "آقا"!

رانندۀ عرب می­گفت: مردم را امر به معروف می­کنید ولی خودتان عمل نمی­کنید. خدایا؛ امسال سال عزت و افتخار حسینی است.

راستی چرا مشکل این بندگان خدا ـ فرزندان اسرائیل ـ حل نمی­شود. حکومت­های جهان اسلام که حرفی ندارند. (باور ندارید نگاهی به کشورهای حاضر در کنفرانس آناپولیس بیندازید، اضافه شده به متن اصلی). اسرائیل هم که امکانات دارد. مردم فلسطین هم نمی­توانند کاری بکنند. اصلا چرا اینقدر مقاومت می­کنند؟ خیلی دوام بیاورند چند ماه دیگر کارشان تمام می­شود. بعد هم برگ­های درخت زیتون همه جا را پر خواهد کرد. هم برای خودشان بهتر است و هم برای جهان اسلام. دیگر متهم به ترویسم نمی­شویم.

ما با انتشار چند نشریه، انقلابی شدیم و یاد گرفتیم بگوییم: اسلام مستضعفین، اسلام پابرهنگان، اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام آمریکایی را محکوم کردیم. بگذارید اساتید ما به درس و تحقیق­شان بپردازند، دانشجویان بدنبال تعطیل کردن کلاس­هایشان باشند، متنسکان به نماز و روزه مشغول باشند و سربازان وارد اردوگاه جنین شوند، به غزه حمله کنند، سمیه را پرپر کنند، ابو محمد را به همراه دخترش به شهادت برسانند. سی نفر را در مذبح نابلس به قتل عام کنند و چندین هفته بگذرد، اجسادشان را حشرات دوره کنند و رادیوهای عربی قرآن عبدالباسط را پخش کنند، صدا و سیمای ما خبر قطع نفت عراق را سانسور کند و ما با افتخار ویژنامه فلسطین را چاپ کنیم.

نمی­دانم بهای بیداری ملت­ها و رسوایی دولت­ها چرا اینقدر گران است؟ چرا؟

پی­نوشت:

الف) این مطلب را اردیبهشت یک هزار و سیصدو هشتاد و یک در ویژنامه فلسطین خیزش نوشته بودم

 

+ نوشته شده در  2007/11/27ساعت 21:24  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

فریاد برائت ما، فریاد ملت مظلوم و ستم کشیده افغانستان است و من متاسفم که شوروی به تذکر و هشدار من در مورد افغانستان عمل ننمود و به این کشور اسلامی حمله کرد...

... فریاد برائت ما فریاد مردم مسلمان آفریقا است. فریاد برادران و خواهران دینی ما که به جرم سیاه بودن، تازیانۀ ستم سیه­روزان بی­فرهنگ نژادپرست را می­خورد.

فریاد برائت ما فریاد مردم لبنان و فلسطین و همه ملت­ها و کشورهای اسلامی دیگری است که ابرقدرت­های شرق و غرب خصوصا آمریکا و اسرائیل به آنان چشم طمع دوخته­اند و سرمایه آن را به غارت برده­اند و نوکران و سرسپردگان خود را به آنان تحمیل کرده­اند و از فواصل هزاران کیلومتر راه، به سرزمین­های آنان چنگ انداخته و مرزهای آبی و خاکی کشورشان را اشغال کرده­اند.

فریاد برائت ما فریاد برائت همه مردمانی است که دیگر تحمل تفرعن آمریکا و حضور سلطه طلبانه آن را از دست داده­اند و نمی­خواهند صدای خشم و نفرتشان را برای ابد در گلوهایش خاموش و افسرده بماند و اراده کرده­اند که آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند و فریادگر نسل­ها باشند.

... فریاد برائت ما فریاد فقر و تهیدستی گرسنگان و محرومان و پابرهنه­هایی است که حاصل عرق جبین و زحمات شبانه­روزی آنان را، زراندوزان و دزدان بین المللی به یغما برده­اند و حریصانه از خون دل ملت­های فقیر و کشاورزان و کارگران و زحمتکشان، به اسم سرمایه­داری و سوسیالیزم و کمونیزم مکیده و شریان حیات اقتصاد هان را به خود پیوند داده­اند و مردم جهان را از رسیده به کمترین حقوق حقه خود محروم نموده­اند.

فریاد برائت ما فریاد امتی است که همه کفر و استکبار به مرگ او در کمین نشسته­اند و همه تیرها و کمان­ها و نیزه­ها به طرف قرآن و عترت عظیم نشانه رفته­اند و هیهات که امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان به مرگ ذلت بار و به اسارت غرب و شرق تن دردهند و هیهات که خمینی، در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره­گر صحنه­های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده­ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.

                                                  روح الله الموسوی الخمینی

                                                         ۶ مرداد ۱۳۶۶

پی نوشت:

این پیام یک سال قبل از پیام معروف قبول قطع نامه منتشر شده است. همین.

+ نوشته شده در  2007/11/22ساعت 15:34  توسط روح الله رضوی  |