یاحق
پیش نوشت:
از اواسط بحثی که در پست قبلی ام رخ داد نکته ای را دریافتم که اینکه پس از کمی کلنجار با خود، آن را صراحتا بیان می کنم:
"آنگونه که من سعید قاسمی را می شناسم، دیدگاه ایشان در باب مسائل جهان همانی است که اکنون ابراز داشته اند. از شروع جریانات آمریکای لاتین نیز ایشان برخورد سردی با این مساله داشتند، اما در چند وقت اخیر، بنظرم می رسد ایشان دچار لغزش شدند، این را می گویم که تصور نکنید معتقد به معصومیت ایشان هستم! با تمام این اوصاف ایشان با بیان این سخنان اخیر صراحتا بازگشت خود از آن رویکرد ابراز داشتند.همین."
این را هم لازم می دانم بگویم که: او یکی از پرورده های میدان رزم و جهاد فی سبیل الله است و اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی جز پرورش انسان هایی اینچنین نداشت باز هم می ارزید تا حزب الله جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند. (شهید آوینی)
.jpg)
□
از بارزترین ویژگیهای تفکر حضرت امام خمینی(ره) توجه به تمامی مستضعفین عالم بوده است. ایشان دایرۀ مسوولیتهای ما را در مقیاسی جهانی ترسیم نمودهاند. انسان "به ما هو انسان" برای تفکر اسلام ناب حضرت امام ارزشمند است و همین ارزش است که باعث میشود تا حضرت امام مخاطب سخنان خویش را تمامی مستضعفان عالم بداند. در این راستا مواضع دولت نهم در ایجاد جبهه مقاومت جهانی در مقابل کشورهای مستکبر جهان اقدامی ستودنی است. قطعا تمامی کشورهای مستضعف جهان که در قرون اخیر به استضعاف کشیده شدهاند باید به سمت تشکیل جبهه واحد جهانی در مقابل مستکبران گام بردارند و اقداماتی که در این راستا به انجام میرسد مقدس است.
در این میان عدهای تصور کردهاند چون برخی از این ملل از نظر جغرافیایی در غرب کشور ما قرار دارند، حمایت از اینان غربزدگی است؛ حال آنکه نمیدانند آن غرب، غرب فکری و فرهنگی است و نه جغرافیایی. نظام سرمایهداری هرچند در ظاهر کاری به مذهب نداشته است، اما بر همۀ ما واضح است که امید بازگشت به نظام توحیدی و فطرت بشری در ملل مستضعف جهان، که در سمت چپ تقسیمبندیهای نظام بینالملل قرار دارند، بسیار بیشتر از مللی است تحت سیطره نظام سرمایهداری قرار دارند. اگر اینگونه نبود، حضرت امام نامه خویش را به سران کشورهای اروپایی یا آمریکایی مینوشت نه شوروی. متاسفانه تعهد به نظام سرمایهداری در این دوستان، موجب شده است تا هرگونه اتحاد بین مستضعفان جهان را به التقاط تعبیر کنند. این دوستان وقتی هم میخواهند به خیال خود اهم و مهم کنند و بگویند که باید ابتدا به مسلمانان رسیدگی کرد، مثال از مسلمانان مورد نظر خود میزنند. از دید اینان ارتباط با دیگر کشورها و حتی مسلمانان باید فقط بر اساس منافع نظام سرمایهداری معنی شود؛ نه وظیفه دینی و مذهبی. برای این دوستان، مطمئنا مسلمانان افغانستان و یمن و چچن و سودان و پاکستان و ... هیچ محلی از اعراب ندارند.
اما یک سوال؛ اتحاد ما با مستضعفان جهان تا چه حد است؟ آیا این اتحاد چیزی فراتر از مبانی سیاسی مشترک نیز هست؟ اصولاً این اتحاد در چه سطحی است؟ آیا این اتحاد باید پای خویش را از سطوح دیپلماتیک و روابط رسمی کشورها نیز فراتر بگذارد؟ اولویتهای ما در تشکیل جبهه واحد جهانی در مقابل استکبار کدام است؟ آیا این اتحاد باید تنها با دولتها باشد و مللی که به هر دلیل قادر به تشکیل دولت نشدهاند باید به فراموشی سپرده شوند؛ هر چند نزدیکترین قرابتهای فرهنگی و مذهبی را با ما داشتهاند؟
دوستان آشنا با صحیفه و سخنان حضرت امام(ره) این را بهتر میدانند که اگر ایشان در باب اتحاد مستضعفین جهان سخن گفتهاند، چندین برابر آن را در مورد جهان اسلام تاکید داشتهاند. در عرصۀ آرمانهای بینالمللی، ما کدام یک از وظایفمان را در باب جهان اسلام انجام دادهایم که اینگونه به دنبال دیگر مستضعفین عالم افتادهایم؟ واقعا در تعجبم، دوستانی که به دنبال بر پا داشتن جبهه مستضعفان جهان هستند (که من به حسن نیتشان شک ندارم)، ظاهرا از یاد بردهاند که درصد بالایی از این مستضعفان همین شیعیان و مسلمانان کشورهای اسلامی هستند که به دلیل دسایس همان مستکبران نتوانستهاند برای خود دولتی تشکیل دهند. چگونه است که برای دول بیاعتقاد به هیچ دینی، باید مراسم بزرگداشت گرفته شود، اما برای ملل شیعه و رنج کشیده تحت ظلم هیچ اقدامی صورت نگیرد؟
واقعا تا بحال کدام مراسم در تشریح وضع شیعیان یمن برگزار شده که حال باید به دنبال آمریکای لاتین برویم؟ تا بحال شرایط شیعیان آذربایجان و داغ قره باغ در کدام سمینار شکافته شده که ما باید راه به راه برای ملل آمریکای لاتین یادبود برگزار کنیم؟ تا بحال کدام یک از شهدای دلیر چچنی به من و شمای دانشجو شناسانده شدهاند که ما باید نام کشتگان آن سوی جهان را بر زبان برانیم؟ تا بحال کدام تشکل حزب اللهی مساله کشمیر را برای ما باز کرده است که ما باید تاریخ فیلم آمریکا لاتین را بشناسیم؟ چه شده است که من از حزب الله ترکیه تنها نامی میدانم اما از شخصیتهای دیگر جهان باید این قدر بدانم؟ کدام جوان ما میداند که به دلیل برخی سیاستهای سیاسی و فرهنگی مسوولین، مسلمانان افغانستان ـ که نزدیکترین ملل از نظر فرهنگی مذهبی به ما هستند ـ در حال دور شدن از ایران هستند؟ کدام جوان به اصطلاح انقلابی میداند که چه بر سر شعیان پاکستانی میآید؟ و ... .
بسیاری در پاسخ بیان میدارند که هر کدام در جای خود از اهمیت برخوردار است. اما مسأله بر سر این است که هزینه هر اقدام من و شمای معتقد به تفکرات جهانی امام خمینی (که فکر نمیکنم زیاد باشیم)، از دست رفتن فرصتی است که میتوانستید برای اقدامات مهمتر صرف شود. اگر وظیفه ما پشتیبانی از مستضعفان جهان است، آیا مسلمانان مستضعف از اولویت برخوردار نیستند؟
علاوه بر اینها با فرض اینکه ما تمامی وظایف خویش را در باب جهان اسلام به انجام رسانیدهایم و حال میخواهیم به سراغ دیگر مستضعفان عالم برویم، آیا مگر نه این است که ما با اینان تنها بر سر دشمن اشتراک داریم؟ آیا مگر نه این است که اگر عدالت مورد نظر اینان تمام و کمال نیز اجرا شود، برای تفکر اسلام شیعی، چنین عدالتی که فاقد توحید باشد، عین ظلم است؟
از طرفی دیگر پتانسیلهای موجود در جهان اسلام در تشکیل هستههای مقاومت اسلامی بهويژه در نسل جوان، آنقدر عظیم است که از این نظر نیز توجه ویژه و اولویتی صدور تفکر حضرت روحالله و همبستگی مستضعفان جهان را میطلبد؛ این مهم از آن جهت باید در ابتدا در دستور کار قرار گیرد که در ایجاد اتحاد با ملل مسلمان مستضعف، ما یک گام نسبت به ضد امپریالیستهای غیر مسلمان، در داشتن دین مشترک و تفکر اسلامی جلو هستیم.
جبهه جهانی علیه مستکبران عالم، تنها جبههای سیاسی است و نه ایدئولوژِیک. اگر این جبهه پای خویش را از سطوح سیاسی و رسمی فراتر گذارد، صرفنظر از اینکه به قیمت قربانی شدن بسیاری از مستضعفان مسلمان عالم است، نتایج ناگواری را نیز برای انقلاب در بر خواهد داشت. البته باز باید تاکید شود که حفظ اتحاد «سیاسی» با این ملتها و دولتها از اولویتهای درست و قابل تحسین دولت است که البته به مذاق خیلیها سازگار نیامده است. حق.
□