X
تبلیغات
سرباز

سرباز

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما / ای جوانان عجم جان من و جان شما

یاحق

تاریخ گفتگوها و مناظرات میان علمای فرق و مذاهب مختلف اسلامی به قدمت خود تاریخ اسلام است. اختلاف نظرات تاریخی، اعتقادی و فقهی بطور طبیعی بستر شکل گیری جلسات گفتگو و مناظرات علمی بوده است که هرچند بسیاری از این مناظرات فی مابین علمای مناظره کننده باقی مانده اند، لکن نمونه هایی از این مناظرات در تاریخ ثبت شده است و حتی برخی از آنان در قالب کتاب طبع و نشر یافته اند. قرار گرفتن پایه های این مناظرات تاریخی بر «علم» و «اخلاق» باعث شد تا نمونه هایی از این مناظرات تبدیل به مصادیقی ارزنده از «جدال احسن» و تلاش برای دستیابی به حقیقت در عین حفظ اخوت اسلامی و بدون بروز تنش های مذهبی در اجتماع شوند.

با ظهور عصر ارتباطات و فناوری اطلاعات این تعامل مذهبی میان فرق اسلامی وجوهی جدید یافت. این عصر، عصری بود که طرفین مناظره می توانستند تنها با اختلاف زمانی کسری از ثانیه آنچه را با یکدیگر به بحث می گذاشتند، به گوش میلیون ها مسلمان و غیر مسلمان دیگر برسانند و طبیعی بود که چنین امکانی در گام نخست برای طرفین، بسیار جذاب و تاثیرگذار بنماید و چه بسا که بسیاری را به این فکر کشاند که شاید بتوان از این طریق، قرن ها اختلاف را برای همیشه از میان جامعه ی اسلامی ریشه کن کرد؛ این تصور زمانی تقویت یافت که چنین مناظراتی در شبکه های تلویزیونی با استقبالی بی نظیر از سوی مخاطبین مواجه شد. لکن حقیقت آن است فناوری اطلاعات تفاوتی بنیادین را در فضای مناظرات مذهبی ایجاد کرد که نتایجی کاملا معکوس از آنچه در ابتدا تصور می شد از خود بر جای گذاشت. در ادامه تلاش می شود تا به وجوهی از این اختلافات بنیادین اشاره شود.

باز شدن پای طرفی جدید در مناظرات

مهمترین تفاوت در فضای مناظرات جدید، به میان آمدن پای طرف سوم است؛ تاکنون مناظرات مذهبی میان دو طرف صورت می پذیرفته است اما اکنون طرف سومی نیز ـ که همان مخاطب عام است ـ با بهره گیری از فناوری اطلاعات می تواند در جریان مناظره حضور یابد. در این شرایط هر کلام و سخنی که یکی از طرفین مناظره بر زبان جاری می سازد دیگر تنها به گوش طرف مقابلش نمی رسد، بلکه میلیون ها انسان سامع این سخنان هستند و بسیاری از این مخاطبین نیز می توانند با توسعه فناوری اطلاعات ـ تماس تلفنی، ارسال پیامک و ... ـ نقشی فعال در این مناظرات ایفا کنند. ورود طرف سوم در جریان مناظره باعث شد تا دو پایه ی اساسی مناظرات یعنی «علم» و «اخلاق» به خطر بیفتد؛ به گونه ای که بعضی اوقات برای حفظ حداقل های اخلاقی و علمی مناظره، طراحان چنین مناظراتی ناچار شدند تا طرف چهارمی را نیز تحت عنوان «مجری» به میانه مناظره بکشانند که نقش داور را برای طرفین ایفا کند! چنین فضایی بیش از آنکه شبیه یک بحث علمی میان علمای مذاهب اسلامی ـ آنگونه که در طول تاریخ بوده است ـ باشد، به مسابقه ای در برابر تماشاچیان و با حضور داوری می ماند که مسوول حفظ قوانین بازی است.

مناظره برای رسیدن به حق یا ابزاری برای سرکوب مخالف؟

در شرایطی که طرفین مناظره بدور از عامه مردم اقدام به بحث و بررسی اختلافات فی مابین می کردند، عامل و انگیزه اصلی مناظره غالبا دستیابی به حق برای طرفین بوده است اما زمانی که پای طرف سوم یعنی مخاطبان عامه نیز به مناظره باز می شود، هر کدام از طرفین مناظره خود را در برابر مخاطبینی می بینند که نیمی شان منتظرند تا طرف مورد نظر در مناظره به پیروزی برسد و نیم دیگر منتظرند تا شکست وی را در مناظره شاهد باشند. طبیعی است که انگیزه ی شخص مناظره کننده در چنین فضایی در بهترین حالت از دستیابی به حقیقت، به حراست از کیان مذهبی اش تقلیل می یابد و البته در مواردی متعدد نیز آنچه ناخودآگاه به میان خواهد آمد حفظ عرض و آبرو در برابر جمعیت مخاطب است. این عوامل باعث می شوند تا احتمال انحراف از مبانی علمی و اخلاقی در جریان مناظرات تلویزیونی به مراتب بیشتر از مناظرات در فضاهای بسته باشد. از این رو بجای رسیدن به حق، آنچه در مناظرات تلویزیونی انگیزه اصلی و تعیین کننده می شود، سرکوب طرف مقابل است. تجربه مناظرات تلویزیونی میان علمای سنی و شیعه نیز نشان داده است که عملا تحقق مناظره ای بر مبنای علم و اخلاق در برابر دوربین های تلویزیونی امری محال بوده است. چه بسیار مناظراتی که با ادعای علم و اخلاق آغاز شده اند اما در کمترین زمانی به تمسخر و استهزا و قطع سخنان یکدیگر و ... کشیده شده است.

انعکاسی غیر علمی از مناظرات علمی

با تمام این اوصاف اگر فرض شود که علی رغم شرایط ذکر شده، بتوان مناظره ای را بر مبنای اصول علمی و اخلاق مناظراتی محقق کرد، آیا بازتاب این مناظره علمی در میان جمع مخاطبین نیز همانگونه خواهد بود که در طرفین مناظره بوده است؟ برای مثال اگر یکی از طرفین مناظره با رعایت اخلاق مناظره در جایی اقدام به پذیرش اشتباه خویش در مقابل طرف دیگر کند، آیا مخاطبینی که شاهدی چنین مناظره ای بوده اند نیز رعایت این اصول اخلاقی را خواهند کرد یا اینکه مثلا گروه غالب اقدام به تمسخر و استهزا و تحقیر کردن گروه مغلوب خواهند کرد؟ آیا گروه مخاطبین مغلوب توجه خواهند داشت که پذیرفتن خطا در یک موضوع خاص به منزله خدشه وارد آمدن به دیگر مبانی اعتقادی شان نخواهد بود؟ یا اگر یکی از طرفین مناظره به هر دلیلی ـ اعم از عدم اطلاع، نسیان، خطا و ... ـ در موضوعی قادر به ارائه پاسخ مناسب به طرف مقابل نباشد، تکلیف مخاطبینی که اعتقاداتشان به دلیل خطای طرف حاضر در مناظره مورد شک و تردید قرار گرفته چه خواهد بود؟ می توان ده ها موارد از این گونه مثال ها ـ که کاملا عینی و واقعی هستند ـ را بیان کرد که روشن می سازد عامه مردم به دلیل عدم آشنایی دقیق با مبانی و ادبیات بحث علمی، به راحتی می توانند برداشت هایی غیر علمی از مناظراتی کاملا علمی داشته باشند. بواقع عامه ی مردم غالباً به جای آنکه توقعشان از مشاهده ی یک برنامه تلویزیونی یافتن ابعادی جدید از حق باشد، به دنبال مشاهده ی چیره شدن طرف شان در مناظره هستند و برای همین فضای مناظرات در بهترین حالت نیز تنها به توسعه تنش های اجتماعی مذهبی در میان دو طرف دامن خواهد زد، امری که طی سال های گذشته و در خلال برنامه های از این دست بارها و بارها شاهد آن بوده ایم.

در انتها شاید لازم باشد یک بار دیگر تصریح شود که آنچه مراد از نوشتار فوق بود، بیان تفاوت ماهوی میان مناظرات مذهبی با آنچه امروز در شبکه های تلویزیونی ـ و نیز سایت های اینترنتی ـ تحت عنوان مناظرات مطرح می شود، بوده است. این مناظرات ولو با پیشفرض عدم وجود هرگونه قصد و نیتی سوء، ذاتا از مبانی علمی و اخلاقی مناظرات بدور هستند و اگر بتوانند ولو بفرض محال مبانی اخلاقی و علمی را مراعات کنند، اثرات سو اجتماعی از خود بر جای می گذارند؛ چه رسد به زمانی که این مناظرات پر از طعن و کنایه و تحقیر و بدور از علم و اخلاق، در فضای رسانه ای منتشر شوند! 

جای بسی تاسف است که اگر تا به امروز چنین رویکردی از سوی شبکه های مجهول الهویه و مشکوک در سرتاسر دنیا دنبال می شد، اخیرا شاهد فتح باب چنین رویکردی در شبکه ی قرآن جمهوری اسلامی ایران بوده ایم. امید که مسوولین امر با نگاهی عمیق تر نسبت به ابعاد خطرناک چنین رویکردی در میان اجتماع مسلمین، جلوی تکرار چنین خطاهایی را بگیرند؛ چه آنکه چنین رویکردی بجای گستر حق، یک نقض غرض بوده و این عرصه، عرصه آزمون و خطا نیست.

یاحق

+ نوشته شده در  ششم دی 1392ساعت 22:27  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

سفر دکتر حسن روحانی و هیات همراه به نیویورک و نطق وی به همراه نطق باراک اوباما در کنار دیدار وزرای خارجه ایران و ایالات متحده و نیز صحبت تلفنی میان دو رییس جمهور، در داخل و خارج کشور بازتاب های مختلفی را به دنبال داشته است. در این میان برای معتقدین به تفکر انقلاب اسلامی ایران در داخل کشور، برقراری روابط میان ایران و ایالات متحده همواره کابوسی تلقی می شده است که شکست اسطوره ملتی مقاوم در برابر کشوری متجاوز را به همراه می آورد. به استناد ده ها شاهد می توان اثبات کرد که ایستادگی جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده و اسراییل بوده است که عمقی استراتژیکی به شعاع هزاران کیلومتر دورتر از تهران را برای ایران شکل داده است که نه تنها مساله صرفا آرمانی نبوده، که کاملا گره خورده به مصلحت های داخلی نیز می باشد.

شناخت تاثیرات رخ دادهای اخیر بر عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران نیازمند نگاهی به بستر سیاسی منطقه است. شرایط جدید در عرصه سیاست خارجی ایران در زمانی رخ داد که قریب به سه سال از آغاز بحران سوریه در منطقه می گذرد و عملا ورق این بحران طی سال گذشته بشکل محسوسی به نفع جمهوری اسلامی ایران برگشته است. از ابتدای این جنگ نظام سلطه به همراه مرتجعان منطقه تلاش زیادی کردند تا بتوانند تصویری طایفه ای از این جنگ ارائه کنند و باید اذعان کرد که تا حد زیادی توانستند در ترسیم این تصویر موفق شوند. این امر باعث شد جمهوری اسلامی ایران در میان ملت های مسلمان دنیا به عنوان قدرتی شیعی که در حال سرکوب اهل سنت در سوریه است قلمداد شود و تمامی "شعارهای وحدت گرایانه" برخاسته از متن انقلاب اسلامی ایران در نظر جوامع مسلمان کمرنگ جلو کند. چنین شرایطی باعث گشت تا تقسیم بندی های مذهبی بیش از پیش تعیین کننده نسبت مسلمانان جهان با ایران شود. مشکل زمانی حادتر شد که حتی شیعیان نیز تصویر درگیری مذهبی ارائه شده توسط این رسانه ها را باور کردند و بالتبع در چنین شرایطی حمایت شیعیان از ایران رو به افزایش و حمایت اهل تسنن رو به کاهش گذاشت. با احتساب اکثریت اهل سنت مسلمانان جهان، عملاً شعاع عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در پی این وقایع تا حدی محسوس کاهش یافت.

در چنین بستری، شرایط جدید حاکم بر فضای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تصویری از ایران به دنیا ارائه می دهد که هر کدام از دو گروه حامیان و مخالفان ایران از آن به گونه ای تفسیر می کنند. عمده حامیان ایران اقدام به توجیه و تفسیر شرایط جدید به عنوان تفوق سیاست جمهوری اسلامی بر ایالات متحده می کنند و ایران را نه تنها در خط مقاومت که حتی بعضا پیشرو در این عرصه می انگارند. از دیگر سو قاطبه جوامع اهل سنت دنیا که به دلیل اختلافات ایجاد شده جزو منتقدین ایران به شمار می آمدند، اقدام اخیر دستگاه دیپلماسی ایران را تنزل از آرمان ها و کرنش در برابر شیطان بزرگ قلمداد کردند. اگر تا دیروز تنها مذاکرات نیم بند میان ایران و ایالات متحده در عراق و افغانستان مستمسک این جمع در اثبات "زرگری" بودن دعوای میان دو کشور بوده است، امروز دیگر سندی عیان بر این مدعا در دست دارند. از این رو حاکم شدن شرایط جدید در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هر چند "شاید" منجر به تحسین علاقات میان ایران و دولت های جهان شود، لکن قطعا عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را در دل ملت های جهان یک بار دیگر طی سه سال گذشته تقلیل می دهد چرا که این بار "شعار استبکار ستیزی" جمهوری اسلامی ایران به مخاطره افتاده است.

در این میان آنچه بسیار خطرناک جلو می کند سفر پیش روی دکتر حسن روحانی به کشور عربستان و دیدارهای محتمل وی با پادشاه عربستان است که هرچند دیداری نیست که برای بار نخست رخ داده باشد لکن این دیدار زمانی محقق می شود که عربستان با بیشترین میزان تنفر ملت های مسلمان از خود مواجه است. سیاست های عربستان در قبال بحرین، سوریه، فلسطین و نیز مصر باعث شده است تا تنفر از سردمداران این کشور محدود به شیعیان نماند و جمیع مسلمانان منطقه از آل سعود کینه در دل بگیرند. اگر دیدار پیش رو نیز چونان دیدار دکتر حسن روحانی از ایالات متحده همراه با ابتکارعمل های دیپلماتیک! باشد، باید بیش از این منتظر از دست دادن وجهه انقلابی جمهوری اسلامی ایران در میان ملت های مظلوم دنیا باشیم. این بار دیگر نه فقط اهل سنت دنیا که حتی شیعیان مظلوم نیز ممکن است به این نتیجه برسند که ایران به تنها چیزی که فکر می کند "رفع مشکلات داخلی از طریق عادی سازی روابط خارجی" است!

+ نوشته شده در  هفتم مهر 1392ساعت 14:36  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

یکی از سوالات اعتقادی پربسامد که به جرات می توان گفت برای هر کسی یک بار ایجاد شده این است که: تکلیف کسانی که در طول دوران عمر خود رسالت انبیا را نشنیده اند چیست؟ آیا آنان در روز جزا به حکم سرپیچی از فرمان حق، به سوی شقاوتی ابدی کشیده می شوند و یا اینکه سرنوشتی دیگر در انتظار آنان است؟

پاسخ معمول علمای اسلامی این است که: اگر فرد مورد نظر امکان دسترسی به پیام حق را نداشته است در اصطلاح "جاهل قاصر" شناخته می شود و از این رو در روز جزا بر اساس آنچه به حقانیت آن دست یافته بوده است ـ چه از طریق فطرت و چه از طریق عقل ـ مورد سوال قرار خواهد گرفت؛ لکن اگر فرد مورد نظر امکان دسترسی به حق را داشته است لکن به سراغ حق نرفته است "جاهل قاصر" شناخته خواهد شد و مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. در مقام تمثیل، وقتی قرار بوده است مثالی برای جاهل قاصر زده شود، بومیان جزایر میانه اقیانوس آرام یا ساکنان جنگل های آمازون را برایمان شاهد مثال ذکر کرده اند که این چنین افرادی مصادق جاهلان قاصری هستند که هیچ امکانی برای دستیابی به حق نداشته اند. بسیاری از علمای ما به حکم این گونه از شواهد، "جهالت قاصرانه" در دنیایی که به مدد علم ارتباطات و فناوری اطلاعات فواصل هزاران کیلومتری در آن به ثانیه ای تقلیل یافته است را منتفی دانسته اند و گفته اند که در دنیای امروز هر انسانی می تواند تنها با فشردن یک دکمه هزاران صفحه مطلب در باب حقانیت دین مبین اسلام بیابد از این رو دیگر کسی نمی تواند مدعی شود که امکان دستیابی به حقانیت را نداشته است. مطابق با این نظر در این دنیا کمتر کسی را می توان یافت که قاصر باشد بلکه قریب به اتفاق کفار و مشرکین مقصرند؛ اما آیا واقعاً این چنین است؟

امروزه امکان کسب اطلاع در مورد هر مذهبی و فکر و طریقتی امری مسلم است لکن پیش از آنکه کسی به سمت کسب معرفت نسبت به موضوعی برود سه حالت معرفتی در تناسب با موضوع مورد نظر برای وی متصور است. یا نسبت به موضوع مورد نظر جاهل مطلق است، یا نسبت به آن موضوع پیشینه ذهنی دارد که این پیشینه خود می تواند با جهت گیری مثب یا منفی باشد. این حالات تاثیر بسزایی در عزیمت شخص مورد به سمت موضوع مورد بحث دارند؛ عزیمت انسان جاهل به سمت موضوع مورد نظر در حالات "جهل مطلق" و نیز "پیشینه ذهنی مثبت" متصور است نه در شرایطی که "پیشینه ذهنی منفی" در او شکل گرفته باشد. به تعبیر دیگر زمانی می توان توقع امکان عزیمت شخص جاهل به سمت موضوعی را داشت که وی نسبت به موضوع مورد نظر تصویری منفی در ذهن نداشته باشد. این امر البته بدین معنا نیست که انسان ها نسبت به موضوعاتی که در موردشان پیشینه های منفی دارند حرکت نمی کنند بلکه غرض آن است که احتمال حرکت به سمت این موضوعات به مراتب کمتر از کسانی است که نسبت به موضوع جهت گیری مثبت دارند و یا حتی موضوع مورد نظر را اساسا نمی شناسند.

برای روشن شدن مطلب، مذهب هندوییسم را تصور کنید. چند جوان ایرانی مسلمان را می شناسید که به تحقیق و تفحص در باب مذهب هندوییسم پرداخته باشند چه رسد به آنکه تصمیم به پذیرفتن این مذهب داشته باشند! آیا این عدم تحقیق و تحفص جوانان مسلمان ایرانی در باب هندوییسم ناشی از عدم دسترسی به منابعی است که هندوییسم را برایشان توضیح و تفسیر دهد؟ آیا هزاران سایت وابسته به این مذهب در اینترنت وجود ندارد؟ پس چرا کسی به دنبال کسب اطلاع از این مذهب نمی روند؟ دلیل روشن است؛ عامه مردم در ایران نسبت به مذهب هندوییسم دارای پیش زمینه های ذهنی هستند، مثلا اینکه در این مذهب باید گاو را پرستید ـ حال آنکه این پیش زمینه اساسا غلط است! ـ و همین پیش زمینه ها باعث شده است تا اساسا احتمال حرکت و عزیمت یک ایرانی به سمت مذهبی تحت عنوان هندوییسم به صفر نزدیک شود. یعنی اساسا احتمال اینکه درصدی از حقانیت در این مذهب وجود داشته باشد نیز در اذهان شکل نمی گیرد که خاستگاه دنباله روی برای کسب معرف شود. حال شما شرایطی را تصور کنید که چنین پیش زمینه های منفی ای در باب دینی چون اسلام منتشر شده باشد؛ چه آنکه دنیای اخبار و اطلاعات امروز، سرشار از مطالبی است که به دنبال تخریب چهره اسلام و مسلمین در برابر جهانیان است. در چنین شرایطی بسیاری از کسانی که تحت تاثیر این بمباران اطلاعاتی قرار دارند حتی احتمال وجود ذره ای از حقانیت و نور را در اسلام نمی یابند که بخواهند به سمت آن کشیده شوند.

سوالی که در نهایت باقی می ماند این است که اگر انسان جاهل خنثی نسبت به دین اسلام که در جزایری در میانه اقیانوس ها زندگی می کرده است، جاهل قاصر است، انسان داری پیش زمینه ذهنی منفی نسبت به اسلام ـ و نیز در دایره ای محدود تر نسبت به مذهب اهل بیت ـ را می تواند تنها به بهانه وجود امکانات ارتباطاتی دنیای معاصر، جاهل مقصر انگاشت؟

حق مددی

+ نوشته شده در  یکم مهر 1392ساعت 15:1  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

به خاطر ندارم رهبر انقلاب در باب موضوعی اینقدر نگاه ضد جریان داشته باشند. اگر در سال نخست اتفاقات منطقه غرب آسیا، تنها رسانه های غربی ـ عربی بودند که تلاش داشتند تا از آنچه در این منطقه رخ می دهد تصویری بهاری در فضایی عربی ترسیم کنند، بعد از حوادث سوریه و نیز اتفاقات اخیر مصر قریب به اتفاق تحلیل گران داخلی و حتی حزب اللهی ـ به معنای اعم و اخصش ـ یا در برابر واژگان «بیداری اسلامی» موضع گیری کردند یا اقلا تلاش داشتند تا از آن استفاده نکنند. یعنی امروز موضع سید القائد هم در تقابل با نگاه های خارجی است و هم در تقابل با طیف وسیعی از نگاه های خودی ها. در آخرین صحبت ها، ایشان یک بار دیگر چنان تاکیدی بر ماهیت اسلام اتفاقات منطقه کردند که گویی هیچ کدام از رخ دادهای ناگوار منطقه طی دو سال گذشته بوقوع نه پیوسته است.

بی شک این اختلاف تحلیل ناشی از اختلاف در مبانی اندیشه ای ایشان با دیگران است که از وقایعی یکسان تحلیلی متفاوت ارائه می دهند. اختلاف مبانی ایشان طبعا با نگاه های مبتنی بر مبانی غربی قابل درک و فهم است لکن آنچه جای تعجب و سوال جدی دارد این است که چگونه است که حتی طیف قابل توجهی از تحلیل گران داخلی نیز عملا با نگاه ایشان به اتفاقات منطقه مشکل دارند. جالب آنکه این تمایز نگاه را همانگونه که اشاره کردم حتی در میان معتقدین به تفکر انقلاب اسلامی نظیر حزب الله لبنان نیز مشاهده می کنیم! کسانی که خود در کوره حوادث منطقه قرار دارند. اگر به حکم گزاره نخستین این پاراگراف چنین اختلافی ناشی از مبانی متفاوت است، میان این افراد و رهبر انقلاب کدام یک از مبانی اندیشه ای متفاوت است؟ چه چیزی باعث می شود تا ایشان اینگونه بر دیدگاهشان در باب مسائل منطقه تاکید کنند و دیگران آنگونه صراحتا یا تلویحا بر خلاف نگاه ایشان موضع بگیرند؟ البته نیاز به تصریح نیست که غرض این نوشتار مذموم شمردن نفس اختلاف نظر تحلیل گران با رهبر انقلاب نبوده و تنها تلاشی است برای یافتن مبانی این اختلاف دیدگاه.

بستر دموگرافیک اتفاقات منطقه را شاید بتوان مهمترین عامل تاثیرگذار بر ماهیت این جریانات قلمداد کرد. قریب به اتفاقات جریانات رخ داده در منطقه ـ بجز بحرین ـ در بستر جوامع اهل سنت رخ داد که این امر باعث شد نوع نگاه به اهل سنت در نظر تحلیل گران داخلی بر تحلیل ارائه شده از این جریانات تاثیری بسزا برجای بگذارد. بنظر می رسد همین نوع نگاه است که نقطه افتراق مبانی اندیشه ای رهبر انقلاب را با دیگران شکل می دهد. تحلیل هایی که ماهیت اتفاقات منطقه را بیداری ای از جنس اسلام نمی انگارد قریب به اتفاق تحت تاثیر نوع نگاه به اهل سنت قرار دارند. سوال اساسی در این گونه از تحلیل ها این است که آیا تفکری برخاسته از نگاه کلامی، فقهی و سیاسی اهل سنت، قادر است منجر به بیداری شود؟ این سوال در پی کودتای رخ داده در کشور مصر ـ بعنوان کانون اتفاقات منطقه ـ با شبهاتی جدی مواجه شد. نوع نگاه رهبر انقلاب به اهل سنت و اعتقاد راسخ ایشان به مساله وحدت امت اسلامی به گونه ای است که می توان آن را در میان متفکرین شیعی منحصر بفرد دانست. همین نوع نگاه است که باعث می شود قرابتی وثیق میان تفکر انقلاب اسلامی و تفکرات اصلاحی در میان جامعه اهل سنت در نگاه ایشان شکل گیرد چه آنکه ایشان نخستین کسی است که برخی کتب سید قطب را به فارسی برگردان می کنند و قطعا چنین مبانی فکری ای از ایشان، در تحلیلی که از وقایع رخ داده در مصر و دیگر کشورها ارائه می کنند اثر گذار خواهد بود. در مقابل تفکری که اساسا اگر هم اعتقادی به مساله وحدت میان شیعه و سنی دارد، تنها از سر اضطرار و وجود دشمن مشترک و رفع تهدید است قطعا نخواهد توانست قائل به «بیداری اسلامی» از جنس سنی آن باشد. از این رو درک ماهیت اسلامی وقایع رخ داده در منطقه تنها در بستر شناخت نگاه رهبر انقلاب به مساله وحدت امت اسلامی  محقق می شود.

والسلام

+ نوشته شده در  هفدهم شهریور 1392ساعت 14:29  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

1. از آغاز درگیری های سوریه، معارضه بدنبال ترسیم دعوایی طائفه ای میان شیعه و سنی بوده است تا از این طریق قاطبه جهان سنت را به قیام در حمایت از خود برانگیزد و آگاهانه یا جاهلانه هدف اصلی از این معرکه را که قطع بازوی مقاومت در منطقه بوده است، پشت خود مخفی سازد. ترسیم درگیری طائفه ای نیاز به شواهد و قرائنی داشت که کمتر در اختیار معارضه قرار می گرفت و هرازچند گاهی با آدم ربایی هایی از زائران ایرانی یا برخی اتباع لبنانی تلاش در ترسیم حضور عوامل ایران و حزب الله در سوریه می کرد. انتشار شایعاتی مبنی بر کشتار مردم سوریه توسط نیروهای حزب الله و سپاه پاسداران و انتشار برخی صور جعلی نیز تلاشی بود در همین راستای: "در سوریه علویان با حمایت ایران و حزب الله در حال قتل عام قاطبه اهل سنت هستند!"

2. با تشدید درگیری ها و حاد شدن شرایط خصوصاً در مناطق مرزی میان سوریه و لبنان از سویی و نیز تعرضات وحشیانه صورت گرفته به قبور صالحین از دیگر سو، سید حسن نصر الله صراحتا اقدام به اعلان حمایت همه جانبه حزب الله از نظام در سوریه کرد و اعلام داشت که نیروهای حزب الله با اهدافی معین چون حمایت از مراقد شریفه و حفاظت از مناطق لبنانی نشین مرز در سوریه حضور پیدا کرده اند.

هرچند پیش از این نیز مستشاران سپاه پاسداران ایران و نیروهای ویژه حزب الله در سوریه حضور داشتند، لکن در جریان درگیری های شهر قصیر، این حضور نمود بسیار علنی یافت و عملاً معادلات جنگ میدانی را به ضرر معارضه مسلح ـ خصوصاً نیروهای جهادی ـ تمام کرد، بگونه ای که حتی ائتلاف معارضه خارج نشین هم رسماً اعلام داشتند تا زمان رفع محاصره قصیر و توقف حضور نیروهای حزب الله، در کنفرانس ژنو 2 مشارکت نخواهند کرد.

3. آنچه حزب الله را به دخالت مستقیم و نیز اعلام علنی و تصریح به آن واداشت، طراحی توطئه ای خطیر از سوی اسراییل و آمریکا در منطقه بود که می رفت تا گام به گام شریان مقاومت را از بدنه اصلی آن یعنی ایران منقطع کند و با یک ضربه نهایی کار آن را برای همیشه یکسره نماید. حملات متعدد رژیم اشغال گر قدس به سوریه در کنار سکوت جبهه معارضه به اصطلاح اسلام گرا! نسبت به این تعرضات نیز شاهدی غیرقابل انکار بر نقشه طراحی شده برای مقاومت لبنان بود. از این رو حزب الله تصمیم گرفت تا بعد از دو و نیم سال از آغاز بحران سوریه، رسماً وارد این معرکه شود و این البته مساله ای نبود که از چشم دیگران مخفی بماند، برای همین سید حسن تریج داد خود شخصاً حضور نیروهایش را در سوریه اعلام کند و شهدای این معرکه را علناً تشییع کند.

4. هرچند حزب الله این بار در ابعادی وسیع تر در سوریه حضور پیدا کرد، لکن اهداف و استراتژی حضورش تغییر نکرد؛ کما اینکه حضور نیروهای حزب الله حتی پس از معرکه قصیر محدود به مناطق مرزی و نیز مراقد شریفه ماند و هیچگونه دخالتی در درگیری های ریف دمشق و حلب از سوی آنان صورت نگرفت. اما وجه دیگر این شرایط، یافتن تصدیقات عینی برای تصویر یک جنگ طائفه ای در سوریه بود. اینک آنچه معارضه مسلح دو سال و اندی به دنبال آن بودند، از زبان خود سید حسن نصر الله بیان شده بود و طبیعی است که تفوق رسانه ای عربی ـ غربی بر دنیا مانع از ترسیم تصویر شرایطی که حزب الله درگیر آن بوده است شود. فضا سازی رسانه ای به گونه ای بوده است که دنیا در برابر حضور ده ها هزار نفر از ده ها کشور دنیا در جنگ بر ضد نظام در سوریه سکوت کرده بود ولی به ناگاه با حضور چند هزار نیروی حزب الله به درگیری های قصیر، گوش دنیا از: "مداخله خارجی ممنوع" کر شد!

5. در این میان، برخی نگاه های سطحی به بحران و درگیری های سوریه، در میان عوام شیعیان کشورهایی چون عراق، ایران، پاکستان و ... که در پی اهانت های صورت گرفته از سوی تکفیریان جهادی شکل گرفته بود، باعث شد تا زمزمه های "جهاد" در دفاع از حریم مقدسات شیعی مطرح شود. امری که عمدتاً ناشی از قیاس غلطی بود که میان شیعیان دیگر کشورها با شیعیان حرکت حزب الله و موقعیت آنها صورت پذیرفت. گسترش چنین نگاهی در میان جوامع شیعی، دقیقاً همان استراتژی ای بود که صحنه گردانان بحران سوریه از ابتدا دنبال آن بودند: ترسیم یک جنگ طایفه ای و «جهاد شیعیان حامی مقدسات» در برابر «جهاد برای برقراری حکومت اسلامی». استراتژی «جهاد در برابر جهاد» برای صف آرایی دو نیروی ایدئولوژیک جهان اسلام در مقابل یکدیگر و غفلت از دشمن اصلی. کسانی چون شیخ قرضاوی نیز عملاً بیشترین خدمت را به توسعه این درگیری و نزاع طائفه ای کردند. وی علنا جوانان اهل سنت کشورهای اسلامی را به قیام بر ضد کشورهای شیعه منطقه و نیز جهاد بر ضد حزب الله فرا خواند.

 6. آنچه فتنه می طلبد تدبیر است و گرنه واکنش های احساسی بدون در نظر گرفتن شرایط همان نتیجه ای را حاصل می کند که فتنه گران می خواهند. آنچه پس از مداخله حزب الله در شرایط بایکوت شدید رسانه ای بیش از پیش نیاز است، «جهادی تبلیغی» برای روشن کردن شرایط منطقه و توطئه های صورت گرفته و نیز بیان دلایل ورود اجباری حزب الله به معرکه سوریه است؛ چرا که در غیر اینصورت آتش جنگ مذهبی و طائفه ای دیری نیست که از شرق تا غرب عالم اسلام را در نوردد.

+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1392ساعت 15:12  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

تصویرسازی ایران دارای بمب هسته ای، سیاستی است که تا به امروز برای هراساندن عامه کشورهای دنیا از سوی غرب اتخاذ شده. دنیا می بایست از کشوری مانند ایران که دارای توانمندی های هسته ای است، بترسد؛ چرا که بواسطه تصویری که آنان برای مردم دنیا نقاشی کرده اند، ایران کشوری است که اگر بتواند، دیگر کشورهای دنیا را با خاک یکسان می کند.

لکن ایران هراسی سیاستی بود که می لنگید؛ یعنی نه تنها همه جا موثر نبود که بعضاً نتیجه عکس می داد. ایران هسته ای، لولویی بود تا با آن قاطبه توده های غیرمسلمان را بترسانند. اما همین ایران هسته ای، محبوب و دلخواه توده های ملت های مسلمان بود! یعنی همانقدری که یک شهروند فرانسوی یا آمریکایی از ایران هسته ای احساس خطر می کرد، یک شهروند غزاوی و مصری و اندونزیایی، از ایران هسته ای احساس شعف می کرد؛ ایرانی که می رفت در برابر یاوه گویان ظالم عالم با زبان خودشان سخن بگوید! اینجا بود که سیاست ایران هراسی، بروزی نوین یافت: ایران شیعی!

ایران هراسی، عامه مردم دنیا را از حملات اتمی ایران می ترساند و برای تکمیل بازی خود تلاش می کند تا مردم مسلمان دنیا را از تهاجم عقیدتی ایران شیعی به عامه مسلمانان اهل سنت بهراساند. جالب اینجاست که این فقط ایران شیعی است که ایجاد هراس می کند و دیگر شیعیان دنیا چنین خطری ندارند؛ چه آنکه نماینده جریان سلفی در برنامه ای در شبکه تلویزیونی العالم تصریح کرد که سلفیان مصری با مسافرت شیعیان ایران به مقصد مصر مخالفت هستند نه شیعیان دیگر کشورهای دنیا! اینجا بود که «مشروع النووی» بازوی دیگری یافت با نام «مشروع مد الشیعی» تا تکمیل کنند سیاست ایران هراسی نظام سلطه باشد و البته باید اذعان کرد که این سیاست تاثیرگذاری قابل توجهی بر جهان اهل سنت داشته است.

صرفنظر از این طراحی نظام سلطه، نگاهی به عواملی که منجر به باور پذیر شدن چنین توطئه ای بر ضد ایران شده است ضروری بنظر می رسد. از این میان می توان نوع نگاه جریانی از شیعیان را که هرگونه تناسبی را با غیر شیعه اعم از مسلمین و غیر مسلمین در چارچوب دعوت به تشیع و لا غیر تفسیر می کنند، مهمترین عامل باور پذیر شدن این طرح از سوی دنیای اسلام دانست. در نگاه عامه این جریان، هیچ لزومی بر قیام و ایستادگی در برابر الهام علی اف رییس جمهور آذربایجان وجود ندارد چرا که وی یک رییس جمهور شیعه است! و اگر بر ضد شاه عربستان اقامه دعوا می کنند نه از این بابت است که او فردی ظالم است بلکه از این باب است که وی را یک وهابی می دانند. چنین جریانی دشمن اصلی خود را نه آمریکا و اسراییل، بلکه وهابیت می داند و برای همین تمامی هم و غم خود را صرف شناخت وهابیت و پاسخ به شبهات و تلاش برای مقابله با وهابیت می کند و نه تنها آمریکا و انگلیس را دشمن خود نمی داند که این کشورها را پایگاهی برای نشر افکار خود قرار می دهد.

با چنین نگاهی است که بهتر می توان کلام مقام معظم رهبری را مبنی بر «عدم وجود پروژه تشییع در میان سایر مسلمین از سوی جمهوری اسلامی ایران» تبیین کرد (پی نوشت).

والسلام

پی نوشت:

ایران به دنبال ایرانى کردن اعراب یا شیعى کردن سایر مسلمین نیست؛ ایران به دنبال دفاع از قرآن و سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و احیای امت اسلامى است. رهبر معظم انقلاب؛  14/11/1390

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:19  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

پرسیدم: استاد ببخشید می توانید قبل از آغاز به تدریس توضیح المسائل، کمی در مورد فلسفه تقلید صحبت کنید؟ استاد انگار که اولین باری باشد که چنین سوالی را بر سر کلاس احکام شنیده بود با تعجب گفت: شما مگر تقلید را قبول ندارید؟ و بعد بدون اینکه توجهی به ادامه سوال من کند بحثش را آغاز کرد.

"شریعت امری تعبدی است" عمده ترین جوابی است که در پاسخ به سوالات متعدد در مورد احکام شریعت داده می شود. این پاسخ هرچند خود بر اساس یک مبنای عقلی استوار است اما بنظر می رسد عملاٌ تبدیل به مفری برای تتبع دقیق تر در فلسفه احکام شده است. چنین مواجه ای با سوال از فلسفه و دلیل احکام، زمانی حایز اهمیت بیشتر می شود که جامعه حوزوی با نسلی پرسشگر و تشکیک کننده مواجه است؛ نسلی که از شرق تا غرب عالم اسلام مانند هم فکر می کند و برای پذیرش هر چیزی به دنبال دلیل می گردند.

شاید بتوان موقتاً با تاکید بر تعبد، جوان امروزی را نسبت به سوالات متعددش قانع ساخت لکن قطعاٌ چنین کسی در برابر هزاران شبهه دارای لعاب استدلال یارای مقاومت نخواهد داشت. در این میان عده ای با سوء برداشت از رابطه علم و دین تلاش کرده اند تا برای هر سوالی از این جنس، جوابی مبتنی بر اصول علوم تجربی بیابند که ناخودآگاه بعضاً تیشه بر ریشه اسلام زده اند؛ چه آنکه از جمله مواردی که غرب را به مهلکه جدایی علم از دین انداخت چنین نگاه هایی بود که با تطور علوم تجربی، آنان را ناچار از کنار گذاشتن احکام دینی کرد.

با این توضیح، طبعاً غرض از پرداختن به مساله فلسفه احکام، یافتن پاسخ های تجربی برای فلسفه احکام نیست. اساساً چنین نگاهی به احکام شرایع دینی برخاسته از مادی انگاشتن صرف وجود انسانی است که به دنبال پاسخ های مادی و فیزیکی برای فلسفه احکام می گردد؛ حال آنکه بعد اساسی انسان روح اوست که در اینصورت فارغ از ظاهر مادی عمل، بعدی غیر مادی نیز بر عمل مترتب است که این بعد با مقیاس های مادی قابل استنباط و استدلال نیست.

علاوه بر این، دسته ای از احکام یا وجوهی از شرایع وجود دارند که اساساً عقل انسانی از درک فلسفه آن عاجز است و تبعاً تنها راه پذیرفتن آن، تکیه بر همان نگاه تبعدی است.

علی رغم این محدودیت ها در بیان فلسفه احکام و شرایع، بنظر می رسد می توان برای  طیف قابل توجهی از احکام و شرایع با تتبع در آیات و روایات معصومین (ع) و نیز اصول مشترک عقلی استدلالاتی مطرح ساخت که ایمان قلبی در پذیرش و اتقان در صحت این احکام را در شنونده ایجاد می سازد و پاسخی است بر شبهاتی که معاندین اسلام مطرح می سازند.

نباید از خاطر برد که چنین رویکری قطعاً به منزله شناخت حقیقت و تمامی بواطن احکام نبوده و تلاشی برای دستیابی هر چه بیشتر به فلسفه حقیقی احکام. از این رو بنظر می رسد یکی از سرفصل هایی که جای خالی آن در نظام آموزشی حوزه علمیه بشدت خالی احساس می شود "فلسفه احکام" است که علاوه بر ایجاد کشش بالا برای فراگیری احکام روزمره، طلاب را برای پاسخ گویی به طیف وسیعی از سوالات از دلیل و فلسفه احکام آماده می سازد.

والسلام

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 23:50  توسط روح الله رضوی  | 

یاحق

اذان را که گفتند از سالن کمیسیون بیرون زدیم به سمت نماز خانه. نماز خانه که نه، محلی است زیر پله های سالن کنفرانس که فرش انداخته اند و به مدد محراب های آماده ی نئوپانی، آن را تبدیل کرده اند به نماز خانه. خانم و آقا هم ندارد. همه یک جا! به هر حال اینجا سالن سران کنفرانس «اسلامی» است.

اکثر مهمانان هنوز در داخل سالن های کنفرانس و کمیسیون هستند و نیم ساعتی از اذان می گذرد تا برنامه رسمی به اتمام برسد. اینجا اما تفاوتی نمی کند؛ نماز جماعتی بدان معنا برپا نیست. هر که از راه رسید به تعارف دیگران می رود و جلو می ایستد؛ اهل سنت نیز هر کدام گوشه ای نمازی دارند. یکی دو باری هم که عالمی سنی جلو ایستاد، نمازهای فرادای شیعیان بود که در گوشه و کنار بر پا می شد.

طبعا نحوه و چگونگی برپایی یک نماز جماعت معیار خوبی برای ارزیابی کنفرانسی در این وسعت و اهمیت نیست! بیش از هزار مهمان داخلی و خارجی از علما و اندیشمندان جهان هر سال جمع می شوند تا در تهران به بحث و بررسی مساله ای مهم به نام وحدت امت اسلامی بپردازند. اینجا کنفرانس وحدت اسلامی است.

ما هم شده ایم عضو ثابتی در این کنفرانس ها که بخش مهمی از دغدغه ذهنی مان این است که چطور گوشی تلفن همراه مان را از گیت امنیتی رد کنیم؛ یا اینکه چطور هنگام وارد شدن به هتل محل استقرار مهمانان، انگلیسی و عربی بلغور کنیم تا محافظان به ما گیر ندهند و یا اینکه موقع نهار که همه مهمانان وارد رستوران سلف سرویس هتل شده اند، چطور چلو خورشت سفارشی از غذا فروشی های سطح شهر را به داخل لابی یک هتل پنج ستاره ببریم، که خود جرمی است نابخشودنی! دسته آخر هم مجبوریم گوشی ها را دم در تحویل بدهیم؛ با هر بدبختی زیر نگاه های سنگین برادران امنیتی وارد هتل شویم و سفره ی غذایمان را بی توجه به پرستیژ یک هتل لوکس، وسط حیاط پهن کنیم.

در کنفرانس های وحدت دو چیز مشترک است: یکم طیفی از علمایی که هر سال پیرتر از سال گذشته به این کنفرانس دعوت می شوند و دوم طیفی از مقالاتی که هر سال همان مفاهیم سال گذشته را در الفاظی جدید مطابق با عنوان کنفرانس آن سال، تکرار می کنند. البته منکر معدود چهره ها و حرف های جدید نیستم. جلسات عمومی هم که به تعارفات سیاسیون و توضیح واضحات می گذرد. برای همین تجربه کرده ایم که اگر بخواهیم چیزی عایدمان شود، بیرون از سالن جلسات است و در تضارب آرا با مهمانانی که نیاز به فضایی غیر رسمی تر برای بیان نظراتشان دارند.

به راستی آیا پس از 26 سال کنفرانس، مبنای کافی برای عمل و گام زدن در راستای وحدت بدست نیامده است؟ نمی شود کنفرانس وحدتی برگزار کرد که در آن اشخاص بجای ارائه نظراتشان در باب ضرورت و مبانی و راه کارها، گزارشی از اقداماتی که طی سال گذشته برای وحدت در کشور خودشان انجام داده اند ارائه دهند و طرح های اجرایی شان را برای سال آتی به بحث بگذارند؟ آیا نمی شود بجای کمیسیون های نظری، هر سال با توجه به مسائل جهان اسلام و به منظور چاره اندیشی برای رفع مشکلات این مسائل منطقه ای، کمیسیون های اجرایی خاص آنها تشکیل شود؟

مثلاً برای اینکه متهم به کلی گویی نشوم:

آیا نمی شود امسال بجای تکرار مکررات، در حاشیه همایش جلسه ای با حضور علما و شخصیت های اندونزی، برای چاره جویی جهت رفع مصائب شیعیان تحت فشار بخش هایی از اندونزی برگزار کرد؟

آیا نمی شود بجای کمیسیون های بی اثر، با حضور علما و فعالین ساکن در کشور انگلیس، راه کارهای عملی مقابله با جریانات شیعی افراطی ـ مانند یاسر الحبیب ـ را به بحث گذاشت و در نهایت تقسیم کار کرد؟

آیا نمی شود با حضور علمای شیعه و سنی عراق یا پاکستان برای نحوه مقابله با طایفه گرایی در عراق و پاکستان چاره اندیشی کرد؟

آیا نمی شود با حضور علمای اهل سنت شمال آفریقا برای چگونگی جلوگیری از رشد جریانات تکفیری در این کشورها فکری عملی کرد؟ و ده ها جلسه دیگر که ناظر بر فضای واقع و طراحی اقدام برای معضلات رو بروی جهان اسلام بوده و جای خالی آنان در چنین شرایطی به شدت احساس می شود.

تنها در صورت تحقق این نگاه است که می توان ارتباط منطقی میان کنفرانس های سالانه وحدت را برقرار کرد؛ به گونه ای که در هر کنفرانس موضوع نخست بررسی اقدامات عملی سال گذشته در حوزه وحدت بوده و موضوع دوم طراحی برای اقدامات پیش رو با توجه به شرایط جدید در سال جاری خواهد بود.

تا زمانی که کنفرانس های وحدت؛ سلسله نشست های نظری و گسسته ی از هم است، نمی توان توقعی از تاثیرگذاری شایان در فضای واقع از آن داشت.

والسلام

پی نوشت: آنچه بیان شد نقد کنفرانس های وحدت از نگاه محتوایی بوده و بنظر نقدهای ساختاری دیگری نیز بر آن مترتب است.

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1391ساعت 15:14  توسط روح الله رضوی  | 

سوال
آیا کسانی که به مقدسات اهل سنت توهین می کنند در خون شیعیان مقتول به دست وهابیان سهیمند؟
جواب
متن حدیث:
عن محمد بن مسلم قال: سمعت أبا جعفر ـ عليه السلام ـ يقول يحشر العبد يوم القيامة و ما ندى دماَ فيدفع اليه شبه المحجمة أو فوق ذلك فيقال له: هذا سهمك من دم فلان. فيقول: يا رب انك لتعلم أنك قبضتني و ما سفكت دماَ. فيقول: بلى سمعت من فلان رواية كذا و كذا فرويتها عليه فنقلت حتي صارت الى فلان الجبار فقتله عليها و هذا سهمك من دمه.
ترجمه:
بنده خدا روز قیامت محشور شود در حالی که دستش به خونی آلوده نشده است. ظرفی همانند ظرف خونگیری حجامت یا بیشتر از آن به دستش دهند و بگویند: این سهم تو از خون فلان کس است. عرض می کند: پروردگارا! تو خود می دانی، تو خود جان مرا ستاندی در حالی که خون هیچ کسی بر گردنم نبود. خداوند فرماید: آری! اما تو از فلانی روایتی چنین و چنان شنیدی و به ضرر او بازگو کردی پس زبان به زبان فلان ستمکار رسید و بدان روایت او را کشت و این بهره تو از خون اوست.
سند:
شيخ كليني، كافي، جلد 2، صفحه 370
احمد بن محمد بن خالد برقی، محاسن، جلد 1 صفحه 105
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، جلد 16، صفحه 251
سند این روایت صحیح است. محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی [اشاره] عن یونس عن العلاء عن محمد بن مسلم

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1391ساعت 10:56  توسط روح الله رضوی  | 

یا حق

امشب ـ شب نهم ربیع ـ با دو سه تا از بچه های مدرسه تصمیم به مباحثه گرفتیم و بعد از بحث، صحبت از مراسمات کذایی نهم ربیع در ایران شد. بعضی از بچه ها قبلا اهل تسنن بودند و بعد از تشییع به ایران آمده بودند برای تحصیل دروس حوزوی. چون اولین باری بود که نام مراسمات کذایی نهم ربیع را می شنیدند بشدت متعجب شدند که چطور ممکن است چنین مراسمات خلاف شرع و عقلی در میان جامعه شیعی برگزار شود؛ مراسماتی که عامل ریخته شدن خون شیعیان در اقصا نقاط عالم می شوند.

بعد از بحث رو به دوستان تازه شیعه شده ام کردم و گفتم: اگر قبل از شیعه شدن می دانستید چنین مراسماتی در میان قشری از تشیع رواج دارد آیا هیچ گاه فکر تشییع هم به ذهنتان خطور می کرد؟ به زبان عربی جواب داد: 

"الحمد لله الذي عرفني التشيع قبل الشيعة"

سپاس خدایی را که قبل از شیعیان، تشیع را به من شناساند!

حق مددی


+ نوشته شده در  یکم بهمن 1391ساعت 23:47  توسط روح الله رضوی  | 

مطالب قدیمی‌تر